![]() |
![]() |
|
| مقالی و مجالی.مکانیو زمانی.حرفیو کلامی.دردیو دلی!!! |
|
یاد آن لحظه ی موعود بخیر که تو بودیو منو تنهایی! کاش یکبار دگر برگردی با همان حالت بی پروایی! رفتنت دار و ندارم را برد آخرین برگ بهارم را برد! همه را برد فقط مانده به جا سینه ایی خسته سری سودایی! بابا جون سلام،خوبی؟ خیلی وقته که رو در رو بهت سلام نکردم،خیلی وقته که جواب سلامهای منُ نمیدیُ خیلی وقته که..... نمیدونی چه قدر سخته که نمیتونم صدات کنمُ بهت بگم بابا جون! یادش بخیر تا همین چند سال پیش بهت میگفتیم بابا جون،بعد خودت بهمون گفتی بهم بگین بابا! ولی اون روزا هیچ وقت فکرشُ نمیکردم که یه روزی میرسه که حتی همین کلمه ی خالی بابا رُ هم نمیتونم تکرار کنم! اگه اون روزا میتونستم امروزُ پیش بینی کنم خیلی بیشتر قدر کلمه ی بابا رُ که خیلی وقته در حسرت گفتنش میسوزمُ میدونستم! ولی تو رفتیُ رفتنت ما رُ از عرش به فرش کشوند،هیچ وقت فکر نمیکردم که همه چیز این قدر زود تموم بشه! یادش به خیر چه روزها و سالهایی که کنارت بودیمُ قدرتُ نمیدونستیم،چه قدر اذیتت میکردیم! باور کن بعضی وقتها که بهش فکر میکنم کلی احساس گناه میکنم!ولی تو اون قدر زود رفتی که ما حتی نتونستیم تو را بشناسیم! خسته شدم بس که منتظر موندم یکی از تو بگه تا شاید چیز جدیدی درباره ات پیدا کنم! کاش بدونی که چه قدر دلم برای آغوش گرمت و سنگینی وجودت تنگ شده،اون قدر ازم دور شدی که باید آرزو کنم توی خواب ببینمت! آخه به چه جرمی این جوری ما را محاکمه کردی؟!به چه جرمی؟! باور کن حاضرم قطعه قطعه ی بدنم را بدم تا فقط یک بار دیگه تو را جلوی چشمام ببینم! تو حتی بهمون فرصت تشکر و معذرت خواهی هم ندادی!اون قدر زود قاعده ی زندگی را قطع کردی که ما نتونستیم به زبون بی زبونی هم که شده بگیم بابا جون دستت درد نکنه،به قول خودت بگیم خیلی ممنون! وقت نشد بابت زحمتهایی که بهت دادیم،اذیتهایی که کردیم و به خاطر حرفهای بدمون بگیم بابا جون معذرت! نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ میشه وقتی که عموهامُ میبینم! نمیدونی چه قدر حسودیم میشه بعضی وقتها که میبینم بعضیها چقدر راحت با باباشون حرف میزنن و من فقط باید حسرت بکشم! اون دو،سه روز اول واقعا یتیم بودیم،چون مامان هم نبودُ خبر نداشت!فقط منتظر یه لحظه بودم که فرار کنمُ بتونم یه جای خلوت به حال زار خودم گریه کنم! میدونی؟از اون روزی که رفتی حتی بعضی وقتها حق ندارم واسه خودم گریه کنم! نا سلامتی بعد از تو من دیگه بزرگ خونه هستمُ کسی نباید اشک مرد خونه رُ ببینه. خیلی شبها مجبورم صدای هق هق گریه هامُ بخورم تا کسی چیزی نفهمه! کاش بودیُ هیچ وقت به این روز نمی افتادیم،کاش هیچ وقت مجبور نمیشدم توی فروردین لباس سیاه بپوشم،کاش هیچ وقت مجبور نمیشدم عقده های شش سالمُ روی کاغذ خالی کنم! و هزار ای کاش دیگه که کاش هیچ ای کاشی وجود نداشت! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 14:22 توسط موری |
|
|
دل به غم سپرده ام در عبور سالها زخمی از زمانهُ خسته از خیالها! چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها برگ بی درختمُ درمسیر بادها! نه صدایی،نه سکوتی،نه درنگی،نه نگاهی! نه تو را مانده امیدی،نه مرا مانده پناهی! نیشها و نوشها چشیده ام،بس روا و ناروا شنیده ام هر چه داغ را به دل سپرده ام،هر چه درد را به جان خریده ام در مسیر بادها هر چه داغ را به دل سپرده ام،هر چه درد را به جان خریده ام در عبور سالها نه صدایی،نه سکوتی،نه درنگی،نه نگاهی! نه تو را مانده امیدی،نه مرا مانده پناهی!
موجFM |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 14:21 توسط موری |
|
|
گفتم دلُ دین بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا،تو که باشی که کنی یا نکنی آن من بودم که بی قرارت کردم! آن کس که تو را شناخت،جان را چه کند؟ فرزندُ عیالُ خانمان را چه کند؟ دیوانه کنی،هر دو جهانش بدهی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟ ای در دل من میلُ تمنا،همه تو! واندر سر من مایه ی سودا،همه تو! هر چند به روی کار در مینگرم امروز همه توییُ فردا همه تو! |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:25 توسط موری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
الهی دست حق باشه پناهت
گلای رازقی تن پوش راهت الهی برکت سفره ات بمونه همیشه زندگی باشه به کامت الهی تا قیامت زنده باشه لب مادر ببوسه روی ماهت الهی کوله بارت وقت رفتن شفا باشه بپوشونه گناهت الهی دست حق باشه پناهت |
| پیوندها |
|
يک بهانه caesar زمزمه های دلتنگی... |
|
RSS
|