![]() |
![]() |
|
| مقالی و مجالی.مکانیو زمانی.حرفیو کلامی.دردیو دلی!!! |
|
رو سر بنه به بالین،تنها مرا رها کن ترک من خرابِ شبگردِ مبتلا کن! ماییمُ موج سودا،شب تا به روز تنها! خواهی بیا ببخشای،خواهی برو جفا کن! ماییمُ آب دیده،در کنج غم خزیده بر آب دیده ی ما،صد جای آسیا کن از من گریز تا تو،هم در بلا نیفتی! بگزین رهِ سلامت،ترک ره بلا کن! در خواب دوش پیری،در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن! گر اژدهاست بر ره،عشق است چون زمرد از برق آن زمرد،این دفع اژدها کن! . رو سر بنه به بالین،تنها مرا رها کن ترک من خرابِ شبگردِ مبتلا کن! ماییمُ موج سودا،شب تا به روز تنها! خواهی بیا ببخشای،خواهی برو جفا کن! . بر شاهِ خوبرویان،واجب وفا نباشد ای زرد روی عاشق،تو صبر کن،وفا کن! دردی ست غیر مردن، کان را دوا نباشد! پس من چگونه گویم،کاین درد را دوا کن؟ . رو سر بنه به بالین،تنها مرا رها کن ترک من خرابِ شبگردِ مبتلا کن! ماییمُ موج سودا،شب تا به روز تنها! خواهی بیا ببخشای،خواهی برو جفا کن! خواهی بیا ببخشای،خواهی برو جفا کن! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 9:35 توسط موری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
الهی دست حق باشه پناهت
گلای رازقی تن پوش راهت الهی برکت سفره ات بمونه همیشه زندگی باشه به کامت الهی تا قیامت زنده باشه لب مادر ببوسه روی ماهت الهی کوله بارت وقت رفتن شفا باشه بپوشونه گناهت الهی دست حق باشه پناهت |
| پیوندها |
|
يک بهانه caesar زمزمه های دلتنگی... |
|
RSS
|