«یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم»
خود را چو فرو ریزم، با خاک درآمیزم
«وگرنه من همان خاکم که هستم»
یک روز سر زلف بلوندت چینم
بهر دل مسکینم، اینم، جگرم! اینم!
یک روزکه باشم مست، لایعقل و تُرد و سست
یک روز ارس گردم، اطراف تو را گردم
کشتیای شوم جاری، دور از همه بیزاری
دریای خزر گردم، خواهی تو اگر جونم
محصول هنر کردم، خواهی تو اگر جونم
صد سینه سپر گردم، خواهی تو اگر جونم
یک روز بصر گردم، یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم
ای وای، ای وای، ای وای
حبلالمتین گیسات، جمعاً به تو آویزم
«و اعتصمو بحبلالله جمیعا و لاتفرقوا»
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
یک روز دو چشمم خیس، یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریساریس
بردار دگر بردار، بردار به دارم زن
از روی پل فردیس
دریای خزر گردم، خواهی تو اگر جونم
محصول هنر کردم، خواهی تو اگر جونم
صد سینه سپر گردم، خواهی تو اگر جونم
یک روز بصر گردم، یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم
ای وای، ای وای، ای وای
«ای درد توام درمان، در بستر ناکامی
«وی یاد توام مونس، در گوشه تنهایی»
وی خاطرهات پونز، نوک تیز ته کفشام
ای صندل رسوایی، ای صندل رسوایی
گرگی تو و میشام من، جمعاً به تو آویزم
آب از تو، سریشام من، جمعاً به تو آویزم
اگزاز و دیازپامی، جز زلفت آرامی
چون زلف تو نآرامم، رسوا و پریشام من
سشوار، سشوار، سشوار
دریای خزر گردم، خواهی تو اگر جونم
محصول هنر کردم، خواهی تو اگر جونم
یک روز بصر گردم، یک روز نظر گردم
پانصد سر سردرگم
ای وای، ای وای، ای وای
موجFM
|
+| نوشته شده توسط
موری در یکشنبه سوم تیر 1386
|