تبليغاتX
کل جزئيات من،جزء کليات من
مقالی و مجالی.مکانیو زمانی.حرفیو کلامی.دردیو دلی!!!
 خیام!!!

ماييم و می و مطرب و اين کنج خراب

جان و دل و جام وجامه در رهن شراب

فارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب

آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

خيام٫اين هميشه همراه تنهايی من٫

خيام اين هميشه جاويد تاريخ.

خيام او که رباعياتش مثل آتشی هميشه در حال نور افشانی و مثل

دوايی بر همه ی دردهای بی درمان است.

سخنم را با يادی از او آغاز ميکنم.

چرا که در فريادهای مستانه اش درس ها و نکته ها دارد برای پيمودن

راه پر پيچ و خم زندگی.

اين کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده است

اين دست که بر گردن او ميبينی

دستی است که بر گردن ياری بوده است.

|+| نوشته شده توسط موری در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386  |
 از کجا؟!!!

نوشتن واقعاً سخته به خصوص اگه خيلی وقت باشه که

آدم دست به قلم نزده باشه.واقعاً نميدونم از چی و

از کجا بنويسم.

چون هم حرف نگفته زياده و هم موضوع جديد برای

گفتن.

خيلی دلم ميخواد همونجور که يه DJ آهنگا را با هم mix

 ميکنه منم متنا و چيزايی که به ذهنم ميخوره رو mix

ميکردم.

به قول صادق هدايت:از کجا بايد شروع کرد؟ چون همه

ی فکرهايی که عجالتاً در کله ام می جوشد مال همين

الان است ٫ساعت و دقيقه و تاريخ ندارد.

|+| نوشته شده توسط موری در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که باید ند نه بایدها

مثل همیشه اخر حرفم و حرف اخرم را با بغض می خوانم

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم

باشد برای روز مبادا

اما در صفحه های تقویم روزی بنام روز مبادا نیست

ان روز هر چه باشد روزی

شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند شاید امروز نیز روز مبادا باشد

وقتی تو نیستی نه هستهای ما چونان که بایدند نه بایدها

هر روز بی تو روز مبادا ست

اینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند

اینه ها که دعوت دیدارند

دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار

دیوارهای صاف دیوارهای شیشه ای شفاف

دیوارهای تو.دیوارهای من.

دیوارهای فاصله بسیارند

اه دیوارهای تو همه اینه اندُ اینه های من همه دیوارند

                                            موجFM

|+| نوشته شده توسط موری در شنبه چهارم فروردین 1386  |
 تقدیم به همه ی دوستان با وفا!!!
در خواب ناز بودم شبي . . . ديديم کسي در مي زند . .

در را گشودم روي او . . . ديدم غم است در ميزند . . .

اي دوستان بي وفا . . . از غم بياموزید وفا . . . غم با

آن همه بيگانگي . . . هر شب به من سرميزند

|+| نوشته شده توسط موری در جمعه سوم فروردین 1386  |
 رنج - از فریدون مشیری
 
 
من نمي دانم و همين درد مرا سخت مي آزارد
 
كه چرا انسان اين دانا اين پيغمبر 
 
 در تكاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر 
 
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد ؟
 
چه دليلي دارد كه هنوز
 
مهرباني را نشناخته است ؟ 
 
 و نمي داند در يك لبخند 
 
چه شگفتي هايي پنهان است
 
من برآنم كه درين دنيا
 
خوب بودن به خدا سهلترين كارست 
 
ونمي دانم كه چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه
 
است
 
همين درد مرا سخت مي آزارد
|+| نوشته شده توسط موری در جمعه سوم فروردین 1386  |
 شروع

سلام

 با سلام شروع ميکنم چون هر چی فکر کردم هيچ

کلامی بهتر از سلام برای اغاز پيدا نکردم.به

 خدا

 تکيه ميکنم چون هيچ دلگرمی و پشت پناهی بهتر از ان

موجود نيست. و به

 عشق

 دل ميبندم چون هيچ چيز به دل ربايی ی عشق جذاب

نيست.و ادامه ميدهم با این

 اميد

 که هيچ وقت چراغ اميدم خاموش و کور نشود.

 دوستدار همه ی شما....مرتضی

|+| نوشته شده توسط موری در پنجشنبه دوم فروردین 1386  |
 
 
بالا

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین



دریافت كد ساعت